السيد الخميني
90
سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)
افق احديّت جذب فرمود و از كشور مُلك و ملكوت و مملكت جبروت و لاهوت رهانيد ؛ و ساير بندگان را كه مستظل به ظل آن نور پاكند به سمهاى از سمات اللَّه و مرقات تحقق به اسم اللَّه ، كه باطن آن عبوديّت است ، به معراج قرب رساند . و چون سالكْ دايرهء وجود را اسم اللَّه ديد ، به قدر قدم سلوك تواند وارد در فاتحهء كتاب اللَّه و مفتاح كنز اللَّه گردد ؛ پس همهء اثنيه و محامد را به حق - به مقام اسم جامع - ارجاع كند و براى موجودى از موجودات فضائل و فواضلى نبيند ؛ چه كه اثبات فضيلت و كمال براى موجودى جز حق منافات با رؤيت اسميت دارد . و اگر بِسْمِ اللَّهِ * را به حقيقت گفته ، الْحَمْدُ لِلَّهِ * را نيز تواند به حقيقت گفت . و اگر در حجاب خلق ، چون ابليس ، از مقام اسم محجوب شد ، محامد را نيز به حق نتواند رجوع دهد . و تا در پردهء انانيّت است ، از عبوديّت و اسميت محجوب است ؛ و تا از اين مقام محروم است به مقام حامديت نرسد . و اگر با قدم عبوديّت و حقيقت اسميت به مقام حامديت رسيد ، صفت حامديت را نيز براى حق ثابت داند و حق را حامد و محمود شمارد و ببيند ؛ پس تا خود را حامد و حق را محمود ديد ، حامد حق نيست ، بلكه حامد حق و خلق ، بلكه حامد خود فقط مىباشد و از حق و حمد او محجوب است . و چون به مقام حامديت رسيد ، انْتَ كَما أَثْنَيْتَ عَلى نَفْسِك 85 گويد ، و از حجاب حامديت ، كه مقرون به دعوى و ملازم با اثبات محموديت است ، خارج شود ؛ پس مقالهء عبد سالك در اين مقام چنين شود : بِاسْمِهِ الْحَمدُ لَهُ مِنْهُ الْحَمْدُ وَ لَهُ الْحَمْد . « 1 » و اين نتيجهء قرب نوافل است كه در حديث شريف اشارهاى به آن فرموده آنجا كه فرمايد : فَاذا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ لِسانَه . . . الخ . « 2 » رَبِّ الْعالَمِينَ : * اگر عالمين صور اسما كه اعيان ثابته است باشد ، ربوبيت ذاتيه خواهد بود و راجع به مقام الوهيت ذاتيه ، كه اسم اللَّه اعظم است ، مىباشد ؛ زيرا كه اعيان ثابته به تجلى ذاتى در مقام واحديّت به تبع
--> ( 1 ) - « به نام او ، حمد او راست ، از اوست و براى اوست . » ( 2 ) - « چون او را دوست بدارم ، گوش ، چشم و زبان او باشم . . . » . - پاورقى شمارهء 159 .